![]() |
![]() |
|
| شرح هویت و جوانمردی ایرانیان |
|
همراه محمد بروجردی در جاده ی مرزی سردشت به بانه بودم. در داشبورد ماشین رو باز کردم. توش پر کبریت بود. با تعجب گفتم اینا واسه چیه؟ گفت:صبر کن بهت می گم. چند دقیقه بعد تو جاده چوپان هایی بودند که کبریت لازم داشتند و با علامت مخصوصی اعلام نیاز می کردند و محمد با همه خطراتی که درآن جاده نا امن وجود داشت ترمز می کرد و یک کبریت به همراه یک لبخند تحویل چوپانان می داد.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:47 توسط دایی علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نیتم ماندگاری هویت و جوانمردی پوران ایران زمین است.
|
| پیوندها |
|
کشکول سرداران عشق |
|
RSS
|