![]() |
![]() |
|
| شرح هویت و جوانمردی ایرانیان |
|
فرمانده گردان مقتدری بود اما اینبار که از مرخصی برگشته بود خیلی به هم ریخته بود او را اینقدر خراب حال ندیده بودم. گفتم: چرا اینطوری؟ گفت: زنم گفته بین من و جبهه یکی را انتخاب کن. گفتم: حال چکار می کنی؟ رفت تو فکر و پس از مدتی سر بلند کرد و گفت: هرچه حاج حسین (خرازی) بگه! من منتظر بازگشتش به تهران بودم ولی او در جبهه مانده بود. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 14:12 توسط دایی علی |
|
|
یکی از بچه های اهل شیراز وقتی می خواست بگوید اشتباه کردم می گفت غلط کردم.اما بچه های دیگر که با او همسنگر بودند هیچ وقت به او نخندیدند و حتی به او نگفتند... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 14:6 توسط دایی علی |
|
|
خوشا به حال آنان که بسوی تو آمدند و رفتند خوشا به حال آنان که هنوز به دنبال تواند خوشا به حال آنان که هنوز به دنبال عشق اند خوشا به حال آنان که هنوز با تو زندگی می کنند |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:43 توسط دایی علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نیتم ماندگاری هویت و جوانمردی پوران ایران زمین است.
|
| پیوندها |
|
کشکول سرداران عشق |
|
RSS
|