تبليغاتX
پوران ایران زمین
شرح هویت و جوانمردی ایرانیان

 

او مسئول یه کمیته در جنوب شهر بود. یه روز دویست هزار تومان(اون موقع!!) یه متهم

تو کمیته گم شد. سید عباس بدون اینکه به کسی چیزی بگه زودی رفت بی ام و اش رو

فروخت و پول متهم رو سر جاش گذاشت...

اینجوری بود که همه دوسش داشتنو بهش عشق می ورزیدن. حتی بچه های سیاسی قبل

انقلاب زندان رفته هم به او احترام خاصی میذاشتن...

بعد شکست حصر آبادان به تهرون اومد و طبق دستور فرماندهی تا عید نوروز 1361 در

تهرون موند همه فکر می کردن ایام عید رو به مرخصی میره ولی او به جبهه رفت و در

مرحله سوم عملیات فتح المبین در 6/1/1361 به شهادت رسید.

شب جمعه هفته قبل دلم براش تنگ شده بود رفتم کوچه شون دو دور زدم!!

+ نوشته شده در  ساعت 22:17  توسط دایی علی | 

 

دوستان اول انقلاب و جنگ شب شهادت حضرت زهرا (س) دور هم جمع شده بودند .

پسر یکی از بچه ها به پدرش گفت : این ها همشون به نظر آشنا میان . پسر دومی گفت :

 این ها همشون شهیدن دیگه ...

                                                 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 21:58  توسط دایی علی | 

 

سال1358 آقای بهشتی از مقر شورای انقلاب می خواست به منزل برود.

پسرش هم می خواست سوار ماشین شود و همراه بابا به منزل برود، پدر

به پسر گفت: بچه جان این ماشین مال دولت است و فقط من می توانم از آن

استفاده کنم، تو با اتوبوس بیا!

                                                    

+ نوشته شده در  ساعت 19:33  توسط دایی علی |