![]() |
![]() |
|
| شرح هویت و جوانمردی ایرانیان |
|
فرشته ها به صف ایستاده اند و منتظرند تا سبد های یاس و مریم را تقدیم قدوم مبارک تک مسافر معراج کنند. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:1 توسط دایی علی |
|
|
خشنودی پدر و مادر فرمانده می گفت: از فرصت ها استفاده کنید و هنگامی که عملیاتی در کار نیست، کاغذ و قلمی بردارید و نامه محبت آمیزی برای پدر و مادرتان بنویسید. او می گفت مگر پیامبر رحمه للعالمین نگفته است " خشنودی خدا همراه خشنودی پدر و مادر است و خشم خدا همراه خشم پدر و مادر است". مشکاه الانوار 162 |
|
+ نوشته شده در
ساعت 14:59 توسط دایی علی |
|
|
یاد خدا فرمانده می گفت: خدا را فراموش نکنید و این کلام امام خمینی را به یاد داشته باشید عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید . او همیشه این سخن آقا و مولا را متذکر می شد :بدانید که ریای کم و کوچک هم شرک به خداست . به فرمانده می گفتند : آیا در جبهه هم امکان ریا وجود دارد و او می گفت : بدانید مولا علی گفته است « شرک مانند موری سیاه در شب تاریک روی سنگ سیاهی است ». |
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:16 توسط دایی علی |
|
|
شجاعترین پس از 5 روز مقاومت در شرق دجله در عملیات بدر عاقبت تصمیم بر عقب نشینی گرفته شده بود، در آن هنگامه که جنگنده های ساخت فرانسه ارتش بعث انواع بمبها را فرو می ریخت و از آسمان بمب های خوشه ای فرود می آمد و همزمان گلوله های سنگین آتشبار های توپخانه بر زمین می خورد در مقابل سنگر فرماندهی قراگاه جیپی توقف کرد و صیاد شیرازی پیاده شد و مسیر را تا قرارگاه پیاده طی می کرد و لی چنان شجاعانه و با صلابت قدم بر می داشت و ترنم ذکر خدا بر لبانش بود که این تصور برای دیدگان حاضرین جلوه گر میشد که او در مقابل فرمانده و امام زمانش (عج) رژه می رود. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 20:9 توسط دایی علی |
|
|
نوروز یکهزار و سیصد و شصت و یک 1/1/1361 اتوبوس ما که حامل 42 رزمنده که نیمی از انها فرماندهان پادگان نصر تهران و نیمی دیگر رزمندگان ایستگاه 7 آبادان بودند وارد اهواز شدند. عباس چهاردانگه از دوستان خود جدا شد و همراه ما گردید . 2/1/1362 بنابر دستور فرماندهی نیروی انسانی سپاه اهواز خود را به فرماندهی نیروهای اعزامی در دانشگاه چمران معرفی نمودیم. 3/1/1361بنابر اصرار فرمانده نیروهای اعزامی فرماندهی گردان 11 ابوالفضل تیپ 17 قم ( امیرالمومنین )به ما واگذار گردید . بچه های گردان همگی اهل جهرم بودند . دوگروهان دانش آموزان دو مدرسه و یک گروهان همگی مردان یک روستا . 4/1/1361 حرکت به سمت منطقه عمومی شوش و آموزش نیروها که شدیدا نیازمند آن بودند. 5/1/1361 آمادگی برای عملیات در منطقه شلش و تپه 20، وصیت و خداحافظی و... . آمادگی برای نبرد و شهادت . 6/1/1361 ساعت 30/4 بامداد حرکت به طرف خط دشمن و حمله به خطوط ارتش بعث . شهادت عباس چهار دانگه . حاج عباس هاشمی و ... . ازگردان 350 نفری ما 87 شهید و 160 زخمی و آزاد سازی خاک وطن و پایان عملیات فتح المبین . صدام نامرد به قول خود وفا نکرد و کلید بصره را تحویل ایران نداد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:14 توسط دایی علی |
|
|
حقیقت نوروز فرمانده می گفت: ما آدم ها سالها عمر می کنیم و هر سال به یکدیگر می گوییم سال نو و نوروز مبارک. ولی چقدر نورزومان روزی نو است؟ فرمانده می گفت: شهیدان با اعتقاداتشان به این نوروز ها قانع نشدند و با یک قهقهه مستانه به استقبال نوروز حقیقی رفتند.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:52 توسط دایی علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نیتم ماندگاری هویت و جوانمردی پوران ایران زمین است.
|
| پیوندها |
|
کشکول سرداران عشق |
|
RSS
|