تبليغاتX
پوران ایران زمین
شرح هویت و جوانمردی ایرانیان

کربلا غوغاست

کل یوما عاشورا و کل ارض کربلا

هر روز عاشوراست و همه سرزمینها کربلاست

تا روزی که لشکریان یزید همچنان در پی خاموش کردن نور خدایند، مبارزه راه جوانمردی است. واقعا آیا مسلمانان به حضرت مسیح و یا حضرت موسی توهینی کرده بودند؟ پس چرا کفار و صهنوسیتها به پیامبر ما توهین کردند و دل یک و نیم میلیارد مسلمان را خون کردند، پیامبر و امام حسین شمشیرشان را برای دفاع کشیده بودند، امروز هم ما شروع کننده نبودیم و آنها شروع کرده اند ولی غیرتمان تا معذرت خواهی رسمی آنها آرام نخواهد ماند.

 

             

+ نوشته شده در  ساعت 0:28  توسط دایی علی | 

امروز تاسوعای حسینی بود، شیعیان جهان جوانمردی ها و رشادتها و وفاداری حضرت ابوالفضل (ع) را گرامی داشتند، در این چهارده قرن ملیونها انسان از عباس بن علی(ع) درس های فراوانی را گرفته اند. امروز تاسوعا است، دلم از بابت خیلی چیزها شکسته، مهمترینش توهینی است که به پیامبر اسلام شده است، امروز دوست داشتم اشکهایم بر غم حسین و پیامبر خون آلود می گردید. امروز بر جهل لشکر شیطان می نگریستم که خود را چه ارزان فروختند. امروز بر جهل دنیای مدرنیته که اینگونه خود را در اختیار صهیونسیم قرار داده است، می سوزد.

امروز یزید و شمر و ابن سعد همچنان فرزندان پیامبر را به محاصره در آورده اند و به پیامبر و علی و فاطمه دشنام می دهند، امروز حسین زمان با یاران اندکش همچنان به مانند عباس برای امام زمانش آماده فداکاری است.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 21:46  توسط دایی علی | 

رزنده زیبا صورت و زیبا سیرت

رزمندگان از مصطفی به نیکی یاد می کردند، همه او را تک تیرانداز ماهر، عده ای او را شکار چی تانک، تعدادی از رزمندگان به نماز شبهایش غبطه می خوردند، بعضی دیگر شوخ طبعی های او را در بالا بردن روحیه رزمندگان موثر می دانستند، موهای طلائی، چشمان آبی و زیبایی صورت و سیرت او را رزمنده ای متشخص کرده بود. در 21 سال پیش در چنین روزی بصورت اتفاقی برای ماموریتی به منطقه شمال هور الهویزه رفتیم، تعدادی زا دوستان قدیمی ام تا مرا دیدند، از عملیات نا موفق خود در شب گذشته شروع به درد دل کردندیکی از آنان گفت: راستی یکی از بچه های رزمنده که در محاصره آبادان با شما بودند، شهید شد و جنازه اش هم درخاک عراق ماند" گفتم اسمش چه بود؟ گفت: مصطفی، همان پسر مو طلائی چشم آبی!" و با خود گفتم همه هزاران شهید دیشب برادرانم هستند، چگونگی شهادتش را در آینده خواهم گفت. مصطفی هنگام شهادت پانزده سال و نه ماه داشت ولی سه سال و نیم از عمر کوتاه خود را در بلوچستان، کردستان و جبهه های جنگ گذاشته بود.

+ نوشته شده در  ساعت 18:46  توسط دایی علی | 

دومین عبور

اولین باز کوروش از اروندرود برای کشور گشایی عبور کرده بود و پس از چند قرن فرزندان ملت ایران بیست سال پیش درچنین شبی برای دفاع از دین و کشورشان از اروند رود عبور کردند، جهانی به حیرت ماند، اروندرود و خلیج فارس فرزندان ایران و خمینی را به نزد خود به امانت گرفتند، اروندرود سربازان جاوید و شاهد را برای پاسداری می خواست و خلیج فارس برای همیشگی اش که فارس بماند و از سرزمین پیامبر(ص) و علی(ع) دفاع کند، باید رنگین به خون شهیدان میشد.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:57  توسط دایی علی | 

سلطان قلبها

27 سال پیش امام در چنین رزوی (13 بهمن) در مدرسه علوی و در خیابان ایران مستقر شده بود، مردمان زیادی به دیدارش می رفتند. مرد معلولی خود را بروی زمین می کشید تا به دیدار امام برود و به کسی هم اجازه نمی داد به او کمک کند، در پاسخ به سوالی که چرا اینجوری؟ گفت: عشقمه همین طوری به او برسم، برایم این خاک نشینی طلاست.

امام سلطان قلبها بود و عشق حقیقی مردم ایران

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 18:8  توسط دایی علی | 

پخش زنده مراسم سخنرانی و مداحی توسط دکتر فقیهی و برادر

 

 حاج محمدرضا طاهری در ایام دهه اول ماه محرم در سایت

 

 

www.noorieh.com

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 1:3  توسط دایی علی | 

ورود امام و پایان 2500 سال شاهنشاهی

 

امام آن رهبر دلها از پاریس به تهران نیامد...

او از نجف نیامد...

او از آسمان به همراه ملائک به تهران آمد، او از کنار امام علی(ع) آمد، تا حکومت پنج ساله آن حضرت را که 1400 سال فاصله افتاده بود، ادامه دهد.

او آمده بود 2500 سال شاهنشاهی را پایان دهد.

او آمده بود به تحقیر مردم ایران پایان دهد.

خرابیهای فکری و مادی 2500 سال شاهنشاهی با 25 سال آباد نمی شود و ما فرزندان امام باید و باید با دل و جان در راه آرمانهای امام، که همان ایرانی الگو برای همه کشور های اسلامی و مستضعف جهان است، بکوشیم.

 

                              

+ نوشته شده در  ساعت 17:31  توسط دایی علی | 

شنیدستم که در روز عزل آن خالق یکتا

بگفتا: کز می وصلم لبالب ساغری دارم

*

که می نوشد می وصلم که می پوید ره عشقم

که می گوید که من در سر عشق داوری دارم

*

تمام انبیا زان می به قدر حوصله خوردند

حسین بی علی گفتا: در این سودا سری دارم

*

ندا آمد دو دست بی گنه از تن جدا خواهم

بگفتا: حضرت عباس، میر لشگری دارم

*

ندا آمد جوانی بایدت سرپاره از خنجر

بگفتا: شبه پیغمبر، علی اکبری دارم

*

ندا آمد که طفلی را نشان تیر می خواهم

بگفتا: شیر خواره، علی اصغری دارم

*

ندا آمد که مطبخ را گلستان می کنی یا نه

بگفتا: بار الها بهر آن مطبخ سری دارم

*

ندا آمد که زلفی را به خون آغشته می خواهم

بگفتا: بار الها زینب غمخواره ای دارم

*

ندا آمد که ز سیلی صورتی گلنار می خواهم

بگفتا: بار الها یک سه ساله دختری دارم

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:26  توسط دایی علی | 

آخرین شناسایی ها

در چنین روزهایی در سال 1364 همه چیز برای انجام عملیات آماده می شد، عبور از رودخانه صعب العبور اروندرود تمرین شده بود و غواصان آمادگی لازم را بدست آورده بودند، عبور از ساحل عراقی ها بسیار سخت بود، چرا که دهها موانع و صدها مین کار گذاشته شده، همگی حکایت از مشکلات عدیده و پیچیده این عملیات می کرد، اما دقت و تیزهوشی رزمندگان بسیار کار ساز بود، علی مزروعی فرمانده گردان الزهرا(س) لشکر امام حسین(ع) می گفت: " یکی زا معبر های عراقی در ساحل اروندرود را شناسایی کرده ایم و از همین معبر به پشت سنگرهای دشمن می رفتیم و شناسایی مورد نظرمان را انجام می دادیم، یک شب هنگام عبور متوجه شدیم عراقی ها در راهند و هیج چاره ای نبود الا اینکه در گل و لای معبر دراز کشیده و منتظر حوادث بعدی باشیم، اینکار را کردیم و عراقی ها با عبور از رویمان به کنار رود رفته، مقداری آب برداشتند و مطمئن هم شدند که خبری نیست و باز گشتند و ما هم به سلامت به این سوی رود برگشتیم" آری با چنین فداکاری هایی حماسه آزاد سازی فاو انجام شد و اگر این عملیاتهای تهاجمی نبود، حتما باید در خاک خودمان به دفاع بر می خواستیم که خسارت آن چند برابر بود، این که می گویند بهترین دفاع حمله است، واقعا حرفی حکیمانه می باشد.

 

 

                                           

+ نوشته شده در  ساعت 0:39  توسط دایی علی | 

قطره و دریا

مبارزه با شاه را از سال 1356 شروع کرده بود و فکر می کرد در مبارزه با رژیم پهلوی پیشروست و جلوتر از مردم حرکت می کند و به همین خاطر بر خود می بالید، ولی در کلبه حوادث انقلاب اسلامی، توده های مردم را از خود جلوتر می دید، در چنین روزهایی در سال 1357 کم کم فهمید، قطره ای بیش نیست و باید به دریا بپیوندد.

 

 

                   

+ نوشته شده در  ساعت 23:26  توسط دایی علی | 

جاده عشق

مدتی در جبهه قصر شیرین مستقر شده بود، سنگرش دقیقا درکنار جاده قصر شیرین به منذریه عراق بود، هر موقع نگاهش به این جاده می افتاد با خود می گفت: آیا می شود روزی از این عبور کنم و کربلای مولایم را در بغل بگیرم" جنگ برای دفاع از انقلاب اسلامی و ایران عزیز تمام شد و او بمدت 30 ماه از این جاده عبور کرد و با مولایش به راز دل نشست.

 

 

 

                                

+ نوشته شده در  ساعت 22:47  توسط دایی علی | 

فرهنگ شهادت

شهید هاشمی آن مرد بزرگ و رزمنده دلیر به بچه ها می گفت: " ما آماده شهادت هستیم اما باید زنده باشیم و راه امام خمینی (ره) سالها بجنگیم و مبارزه کنیم" در مرحله سوم عملیات فتح لامبین یک روز قبل از شهادتتش وصیت نامه اش را نوشت و با آمادگی کامل رفت و به لقا ا... پیوست.

+ نوشته شده در  ساعت 22:14  توسط دایی علی | 

به دور از همه تبلیغات به عکسها و فیلم های شهید احمد کاظمی

 

نگاه کنید:

 

صداقت را می بینید.

 

معصومیت را حس می کنید.

 

جدیت درک شدنی است.

 

خنده هایش از سر بی دردی نیست.

 

و ارده در چهره اش موج می زند.

 

او شهید زنده بود و شهادتش، شهادت را زنده کرد.

 

 

یاد یاران در این عالم خوش است

 

فراق یاران در این دنیا ناخوش است

 

عشق به راه یاران رسم جوانمردی است

 

وصال شاهدان آرزوی دیرینه است

+ نوشته شده در  ساعت 0:45  توسط دایی علی |