![]() |
![]() |
|
| شرح هویت و جوانمردی ایرانیان |
|
عید سعید غدیر خم
بر همه شیعیان جهان
مبارک باد
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:12 توسط دایی علی |
|
|
او دانشجوی رشته مخابرات دانشگاه صنعتی شریف بود، داوطلبانه در قرارگاه نوح ( ع) حضوری فعال داشت و تحلیلگر سیاسی مسائل جنگی عراق بود ولی در آخرین ماه رمضان امام(ره) و در روز عید فطر از سخنان آن پیر عشق چنین برداشت کرد که درب بهشت در حال بسته شدن است، سریعا خود را به جبهه رساند و بعد هم به یاران شهید پیوست. یک علتش این بود که طاقت رفتن امام (ره) و ماندن را نداشت.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:40 توسط دایی علی |
|
|
داداش یا برادر دینی رزمنده ای خیلی شبیه او بود، یکی از بچه ها به احمد کاظمی گفت: داداشته، احمد جواب داد: نه، برادر دینیمه. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:1 توسط دایی علی |
|
|
هجرت مسافرت نیست هجرت ماموریت نیست هجرت از تهران تا بوشهر نیست هجرت از تهران تا کربلا هم نیست هجرت از خویشتن تا لقا ا... است خدا یار و نگهدارت ای جوانمرد... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:26 توسط دایی علی |
|
|
خالص و ناب گردان از عملیات والفجر 10 باز گشته بود و همه زخمی، شیمیایی و خسته بودند ولی خبر رسید که بعثی ها آماده برای باز پس گیری مناطق آزاد شده هستند، از میان همان رزمندگان زخمی و خسته و شیمیایی حدود 40 نفر آماده شدند و دوباره به خط مقدم رفتند و چند ساعت بعد خبر آمد همه آن چهل نفر جانانه جنگیدند و شهید شدند.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:46 توسط دایی علی |
|
|
مرگ و زندگی زندگی زیبا مرگ زیبا بهمراه دارد، عمل صالح در زمان حیات، انتقال به سرای دیگر را آسان خواهد کرد و دستگیری از تهیدستان، کاخ های مجلل را می سازد و محبت اولیا الله هم نشینی آنها را در پی دارد و عشق به اهل البیت پیامبر (ص) بهشت را بیمه خواهد کرد، مرگ و زندگی هر دو زیباست... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:40 توسط دایی علی |
|
|
خجالت شبها دم در سنگر خود را به خواب میزد و هنگامی که بچه ها برای نماز شب قصد بیرون رفتن از سنگر را داشتند، وانمود می کرد که وی را لگد کرده اند و تا صبح سر به سر بچه ها می گذاشت، خودش نماز شبش را بعد از نماز صبح می خواند ولی یک روز یکی از بچه ها مچش را گرفت، خیلی خجالت کشید...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:27 توسط دایی علی |
|
|
نوجوانی بیش نبود، بهش گفت: چرا جبهه اومدی؟ گفت: معلم تاریخمان گفته بود بعد از نادر شاه هر جنگی در ایران شد قسمتی از خاک ایران جدا شده، منم نمی خواهم بعد ها بگن زمان امام هم ایران کوچکتر شد، ما ها نمی گذاریم، پدر صدام و همه پدر سوخته هایی که به اون کمک می کنند در می آوریم.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 14:30 توسط دایی علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نیتم ماندگاری هویت و جوانمردی پوران ایران زمین است.
|
| پیوندها |
|
کشکول سرداران عشق |
|
RSS
|