![]() |
![]() |
|
| شرح هویت و جوانمردی ایرانیان |
|
تفنگی بروی دستان داود باقری به شهادت رسیده بود و برادرانش در عملیاتهای مختلف شرکت می کردند ولی خانواده آنها مخالفت می کردند و می گفتند ما با تقدیم یک شهید دین خود را به اسلام و ایران عزیز ادا کرده ایم و مدتی بود فرخ باقری به مانند پرنده ای در قفس بال و پر می زد تا این که خبر دار شدیم بدون اطلاع خانواده به جبهه رفته است، او را در جبهه دیدم و گفتم چه شد که اینگونه پرواز کردی، گفت: نزدیک سحر بود داود به نزدم آمد و تفنگی را به روی دو دست قطع شده اش گذاشته بود و به من اشاره می کرد، تفنگ را بردارم من هم همین کار را کردم. بنا به فتوای امام هم برای رفتن به جبهه اذن پدر و مادر واجب نیست.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 7:23 توسط دایی علی |
|
|
بسمه تعالي كلاس هاي زندگي اينكه انسان بداند كلاس چندم زندگي است بسيارپيشرفت كرده است. هفت سال اول كه زنگ تفر يح و ورزش است . هفت سال دوم كه دركلاس مبارزه با خود است . هفت سال سوم در كلاس آرزوها . هفت سال چهارم در كلاس تجربي و هفت سال پنجم در كلاس سخت آزمايشگاه و ... اينكه بدانيم كدام كلاسها را گذرانده ايم و الباقي كدامند پنجاه درصد زندگي را آموخته ايم. بعد از اين چيزي كه كاري بر دهد لاله و نسرين و سوسن بر دهد * بار تو باشد گران درراه چاه كج مرو تو راست شاهراه * آنكه عاقل بود در دريا رسيد شد خلاص از دام و از آتش رهيد * اين دو روزك راكه روزت هست زود پر افشاني مكن از راه جود * اينقدر تخمي كه ماندستت به كار تا در آخر بيني آن را برگ و باد * هين مگو فردا كه فرداها گذشت تا بكلي نگذرت ايام گشت |
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:58 توسط دایی علی |
|
|
بنام خدای مهربان دعا برای پدر و مادر آن امام ساجد که د رخفقان زمانه خویش رسالت خود را با دعا بیان می نمود، در دعای بیست و چهارم صحیفه سجادیه (در بخشی از آن ) چنین به ما می آموزد: خداوندا چنین کن که از هیبت پدر و مادرم چون هیبت سلطان خود کامه بیمناک باشم و به هر دو آنها چون مادری مهربان نیکی نمایم و اطاعت از آنان و نیکی به هر دو آنان را در نظرم از لذت خواب در چشم خواب آلود شیرین تر بنما. امید آنکه این دعا را در روز تولد امام سجاد (ع) بخوانیم و به آن عمل کنیم و با چشم دل زیبایی های آن را حس کنیم، دنیا با عشق زیباست و گرنه الباقی سنگ و چوبی بیش نیست چه در کوخ چه در کاخ .
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 19:6 توسط دایی علی |
|
|
آنگاه که عباس را شناختم در روزگار جوانی با خود می گفتم: در دشت کربلا، تشنگی بچه ها، عطش زنان و ... آب نخوردن عباس (ع) د رکنار رود فرات، کاری بود که باید می کرد. روزگار گذشت تا این که: در سال 1361 در مرحله سوم عملیات رمضان شرکت کردم، خط دشمن شکسته شد، ده ها تانک عراقی به آتش کشیده شد، صد ها عراقی به اسارت در آمدند و پشت کانال ماهی که باید به آنجا می رسیدیم، رسیدیم و مستقر شدیم. پس از ساعتی دستور آمد که باید عقب نشینی کنیم چرا که دیگر یگان ها نتوانسته بودند به اهداف عملیاتی برسند و این بدان معنا بود که فردا ما محاصره خواهیم شد، هنگام عقب نشینی، نیرو ها خسته، زخمی ها همراه و گرسنگی و تشنگی امان همه را بریده بود، من که توان بیشتری داشتم جلوی ستون بدنبال آب برای نیرو ها بودم و با خود می گفتم اگر آبی پیدا کردم حتما اقتدا به مولایم عباس (ع) خواهم کرد و آبی نخواهم خورد، پس از چند ساعت جستجو در سنگر دشمن دبه ای بیست لیتری آب پیدا کردم... اما آنگاه بود که عباس علیه السلام را شناختم. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:4 توسط دایی علی |
|
|
حسین علیه السلام در باره او چه می توان نوشت، همه خوبیها، همه محبت ها، شجاعترین، کریم ترین و بهترین. گاندی می گوید من درس مبارزه را از او فرا گرفتم، روح ستم ستیزی ایرانیان "هر که فرمانبردار خدا باشد، او دوست و محب و شیعه ما و همواره با ماست، و کسی که فرمان خدا را نبرد دشمن ماست و حسب و دوستی ما جز با کار و عمل درست و تقوا و پرهیزکاری به دست نمی آید."
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:27 توسط دایی علی |
|
|
بسمه تعالی
پس از فتح خرمشهر و استقرار در مرزها برای رفع خستگی با تعدادی از بچه ها به کناره بهمن شیر رفتیم و تنی به آب زدیم، نا خود آگاه چشمم به بدن رزمنده ای افتاد که خال کوبی شده بود و بر روی شانه اش نوشته بود : رفیق بی کلک مادر
رزمنده مورد متوجه من شد به نزدم آمد و گفت: داداش ما در لجن زار بودیم، امام آمد، دست ما را گرفت و در این آب زلال، روان و پاک رها کرد و بعد در آب رود غوطه ور شد و رفت.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 19:55 توسط دایی علی |
|
|
بسمه تعالی
عملیات بیت المقدس که آزاد سازی بیش از پنج هزار کیلومتر مربع و شهر خرمشهر را در پی داشت در شب ولادت امام علی علیه السلام با رمز یا امیر المومنین شروع شد و در شب مبعث آزاد سازی با رمز یا رسول الله خرمشهر آزاد گردید. در این عملیات قریب بیست هزار نظامی عراقی اسیر و صدها تانک و توپ به غنیمت در آمد. و ملت ایران یاد و خاطر رزمندگان جوانمرد و شهدا را تا ابدیت با سرافرازی و سر بلندی زنده نگاه خواهند داشت .و آزاد مردان جهان از این رشادتها درسها خواهند گرفت و فرزندان ملت ایران با کار و تلاش و تولید علم دین خود را ادا خواهند کرد.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 19:48 توسط دایی علی |
|
|
بسم تعالی احمد چشم در دنیا باز نکرده بود ، یتیم شد . احمد در آغوش مادر جای نگرفته بود ، او را هم از دست داد . احمد نعمت آور دایه خود بود ، آنگاه که حلیمه فرزندی را به خاطر بنیه ضعیفش به او نمی دادند . احمد نعمت آور سرزمین خشک حلیمه بود . احمد امین قبایل سرزمینش بود . احمد حتی دشمنانش او را راستگو و صادق می دانستند . و این چنین بود در شب 27 هفت رجب فرشته ی وحی گفت : اقراء ، خواند و پیامبری او آغاز گردید و عید بزرگ مبعث برای بشریت به ارمغان آورده شد . امید که رنگ محمد (ص) به خود بگیریم و دستوراتش را جامعه عمل بپوشانیم و بهشت را در همین دنیا شاهد باشیم . |
|
+ نوشته شده در
ساعت 19:17 توسط دایی علی |
|
|
از سخنان حکمت آمیز امام موسی بن جعفر علیه السلام مبادا که در راه اطاعت خدا، از چیزی دریغ کنی که در این صورت دو چندان آن را در معصیت خدا، خرج خواهی کرد. مومن همچون دو کفه یک ترازوست که هر چه ایمانش افزون شود گرفتاریش بیشتر می شود. حسن همنشینی و همسایگی بدان نیست که اذیت نکنیم بلکه بدانست که بر آزار کشیدن، شکیبایی کنیم. با خود از فقر و درازی عمر سخن مگویید که هر کس با خود از فقر سخن گوید خسیس میشود و هر کس با خود از طول عمر سخن گوید، آزمند میگردد. برای خویشتن با روا داشتن آنچه از حلال و آنچه که جوانمردی را زیر پا نگذارد و زیاده روی نکند، بهره ای از دنیا، در نظر گیرید و از آنها در امور خود یاری گیرید که هر کس دنیای خود را برای دینش ترک گوید یا دینش را برای دنیایش به یک سو نهد، از ما نیست. به مناسبت شهادت جانگداز امام موسی بن جعفر علیه السلام |
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:2 توسط دایی علی |
|
|
معرفت یک فرمانده مهدی باکری فرمانده شجاع و قهرمان لشکر عاشورا در عملیات خیبر به شهادت رسید، هیچکس رفتن او را باور نداشت و حضور معنوی مهدی همه لشکر را عطر آگین کرده بود. امین شریعتی فرمانده جدید و با معرفت لشکر عاشورا هم نامه ها را این طور امضا می کرد: فرمانده لشکر عاشورا مهدی باکری از طرف: امین شریعتی
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 20:53 توسط دایی علی |
|
|
... حمد بی حد وثنای بی عد پادشاهی را که وجود هر موجود نتیجه جود اوست. آن خداوندی که از بدیع فطرت و صنیع حکمت به قلم کرم، نقوش نفوس را بر صحیفه عدم رقم فرمود، و آب حیات معرفت را در ظلمات خلقیت بشریت تعبیه کرد. قلندروشان، تشنه طلب را سکندروار به قدم صدق، سلوک، راه ظلمات صفات بشری میسر گردانید، و به عنایت بی علت، خفر صفتان سوخته جگر آتش محبت را به سر چشمه آب حیات معرفت رسانید. و درود بسیار و آفرین بی شمار بر ارواح مقدس صد بیست و اند هزار نقطه نبوت و عنصر فتوت باد، که سالکان حقیقت و مقتدایان ممالک شریعت بودند، خصوصا بر سرور انبیاء و قافله سالار اولیاء محمد مصطفی صلوات الله علیه وآله... گزیده مرصاد العباد از نجم الدین رازی
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:26 توسط دایی علی |
|
|
ای فرزندان عبد المطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفته اید و گویید امیر مومنان را کشته اند! جز کشنده ی من نباید کسی به خون من کشته شود. بنگر ای حسن! اگر من از این ضربت او مردم، او را تنها یک ضربت بزن و دست و پا و دیگر اندام او مبر که من از رسول خدا شنیدم می فرمود: بپرهیزید از بریدن اندام مرده هر چند سگ دیوانه باشد
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:17 توسط دایی علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نیتم ماندگاری هویت و جوانمردی پوران ایران زمین است.
|
| پیوندها |
|
کشکول سرداران عشق |
|
RSS
|