![]() |
![]() |
|
| شرح هویت و جوانمردی ایرانیان |
|
امير مومنان مي فرمايد:((ما ذني غيور قط.)) غيرتمند هرگز زنا نمي كند. چشم چراني وخدايي نكرده آلوده شدن به گناهان در مرام جوانمردي نيست. جوانمردان و غيرتمندان هرگز عملي را كه براي خود نمي خواهند براي ديگران هم نمي پسندند. دايي علي 27 /4 /84 |
|
+ نوشته شده در
ساعت 2:4 توسط دایی علی |
|
|
((جوانمردي مهرآورتر از خويشاوندي است.)) امام علي(ع)ديگر سخن آنكه: حكيمي را گفتند دوست بهتر است يا برادر؟ گفت: برادري كه دوست باشد. دايي علي 26 /4 /84 |
|
+ نوشته شده در
ساعت 2:3 توسط دایی علی |
|
|
بنام خدای محبت
لبخند مادر شکفتن هیچ گلی به ز لبخند مادر نیست. ۸۴/۴/۲۰ دایی علی |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:5 توسط دایی علی |
|
|
بنام خدای فاطمه(س) فاطمه مادر همه خوبيهاست فاطمه مادر همه سخاوتمنديهاست فاطمه مادر همه عفو و گذشتهاست فاطمه مادر همه ايثارگريهاست فاطمه مادر همه مهربانيهاست فاطمه مادر همه عشق و وفاداريهاست فاطمه مادر همه يتيم ها و فقراست فاطمه همسر علی مرتضاست دايی علی 19/4/84 |
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:32 توسط دایی علی |
|
|
يا زهرا (س) مرحله سوم عمليات رمضان بچه های رزمنده به خاکريز عراقی ها رسيدند وبا اشاره فرمانده و فرياد يازهرا (س) خط را شکستند واز خط دشمن عبور و دهها تانک را کمتر از يک ربع منهدم کردند و به آتش کشيدند و آيه اذ جاء نصر الله والفتح خواندند. دايی علی 18/4/84 |
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:32 توسط دایی علی |
|
|
بنام خدای خوبان يک لودر و پنج جوانمرد آبادان که در محاصره عراقی ها بود قرار شده بود خط دفاعی ايستگاه7 (جاده آبادان_ ماهشهر) به خط دفاعی ذوالفقاريه وصل شود و يک لودر هم بيشتر نبود و عراقی ها هم مثل باران گلوله های سنگين به سمت لودر می ريختند تا صبح خاکريز دفاعی کشيده شد ولی پنج راننده جوانمرد يکی پس از ديگری به شهادت رسيدند. دايی علی 17/4/84 |
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:31 توسط دایی علی |
|
|
بنام خدا جواد(1) از شناسائی منطقه شاخ شميران برگشته بود و با خوشحالی به بچه ها می گفت: زود تر فيلم ها را ظاهر کنيد تا مواضع دشمن را بهتر به فرمانده ها نشان بدهيم در همين حال هم مشغول در آوردن پای مصنوعی خود بود زمانيکه پايش را در آورد خون از محل پای قطع شده جاری بود. (1)جواد افراسيابی برادر سه شهيد و جانبازی بود که پايش قطع و يک دستش فلج شده بود ولی همچنان در جبهه حضورداشت ودر عمليات والفجر4 در سال 62 به شهادت رسيد. دايی علی 16/4/84 |
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:29 توسط دایی علی |
|
|
بنام خدا اراده يک جوانمرد آبادان که محاصره شد امام (ره) گفته بود: ((حصر آبادان بايد شکسته شود)) بچه ها هم قول وقرار گذاشتند بعد از شکسته شدن محاصره به خانه و کاشانه خود برگردند سيد مجتبی(1) فرمانده خط ايستگاه 7 بخاطر سرمای سوزناک زمستان آبادان کليه هايش چرک کرده بود هرچه بچه ها و دکترها می گفتند بايد در بيمارستان بستری شوی قبول نمی کرد و سر حرف خودش بودکه(( من زير قولم نمی زنم.)) آخر هم پس از نه ماه که محاصره در عمليات ثامن الائمه شکسته شد به خانه اش رفت. (1)سرتيپ سيد مجتبی عبدالهی فرمانده لشکر روح الله. دايی علی 15/4/84 |
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:25 توسط دایی علی |
|
|
بسمه ای تعالی خريد جوانمردانه اون قديما که ميوه فروش ها از طبقه های خيلی ضعيف بودند،يه بابايی بود وقتی می خواست ميوه بخره، ميوه های پلاسيده و در حال خراب شدن و ريز را سوا می کرد و پول ميوه سالم راهم می داد بچه هايش که اعتراض می کردند می گفت :بابا جان برای ما که خيلی فرق نمی کنه ،ولی اگر ما اين ها را برنداريم ،صاحب مغازه بايد فردا اون ها را دور بريزه،هم اسرافه هم ضرر صاحب مغازه.
دايی علی 10/4/84 |
|
+ نوشته شده در
ساعت 17:39 توسط دایی علی |
|
|
بنام خدا جوانمردی بنام سيداقا صدام که به خرمشهرحمله کرد، سيدآقابه همراه پانصدنفرازبچه های کميته به خرمشهررفت و34روزجانانه ازآن شهردفاع کرد. وقتی خرمشهرسقوط کردوآبادان محاصره شدبابچه هاش به دفاع ازآبادان برخاست و در حمله19/9/1359به شهادت رسيداما:اوزمانيکه درکميته ميدان خراسان بودطبقه اول کميته راتبديل به محل ترک معتادين محل کرده بود. بعدازشهادتش بچه ها يی که ترک اعتيادکرده بودند، يکی يکی به جبهه می آمدند و اينطوری ازسيداقاتشکرميکردند ومی شدند يک رزمنده باحال. يه خاطره ديگه ازسيدآقا دراون34 روزجنگ چريکی درشهرو جدای اززخمی وشهيد شدن بچه ها، غصه ازدست ر فتن خرمشهرواون همه مصيبت ها، درشهريک گل فروشی بود سيدآقاهرروزهرطوری بود خودرابه گل فروشی می رسوند و گل هارا آب می داد.
دايی علی 9/4/84 |
|
+ نوشته شده در
ساعت 17:32 توسط دایی علی |
|
|
بنام خدای يتيمان جوانمرد يتيم ...دوشکا عراقی ها بشدت شليک می کرد. بچه ها آماده بودند نارنجکهای خود را بطرف سنگر دوشکا پرتاب و حملی را شروع کنند.فرمانده چشمش به عباس افتاد و يادش آمد که او يتيم و تنها فرزند پسر خانواده است، به او اشاره کرد به عقب برود و عباس خشمگين ازين دستور چشم در چشمان فرمانده دوخت و علت را بی کلام سوال کرد و فرمانده به روی خود نياورد و گفت:الان که بچه ها درگير شوند کسی بايد باشد بچه ها را جمه و جور کند. عباس به عقب ستون رفت و عمليات آغاز شد، بعدکه فرمانده ماموريتش را با پيروزی انجام داده بود و برای جمع آوری زخمی ها و شهدا به خط بر گشته بود، جنازه پاک عباس در کنار لاله های سرخ آرميده بود.(مرحله سوم عمليات فتح المبين 6/1/1361 ) دايی علی/ 7تير 84 |
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:4 توسط دایی علی |
|
|
پرتويی از يک جوانمرد
25 سال پيش يعنی مهر ماه 1359 چمران از عمليياتی برگشته بود لباس پلنگی بر تن، پوتين هايش محکم، اسلحه اش در دست و سلحشوری از تمام وجودش می باريد. او را اولين باری بود که می ديدم ولی راجع به او از قبل انقلاب حرفهايی شنيده بودم: که او دکترای فيزيک اتمی را در امريکا گرفته بود و برای پشتيبانی از انقلابيون ايران به لبنان رفته و در آنجا به رهبری امام موسی صدر حرکت محرومين (امل) را برای شيعيان سازماندهی و برای بچه های محروم لبنان هنرستانهای فنی حرفه ای درست می کند و در جنگ داخلی لبنان اسلحه دست می گيرد و از شيعيان دفاع می کند. پس از آمدن به ايران و در دوران دولت موقت معاون نخست وزير در امور انقلاب می شود. در جنگ با ضد انقلاب در کردستان، بحق از يکپارچگی ايران دفاع می کند و داستان حماسه پاوه او را در تاريخ ايران ماندگار کرد و با شروع جنگ عراق عليه ايران با اينکه نماينده مجلس و امام در شورايعالی دفاع بود، شخصا رهبری عملطات پارتيزانی عليه ارتش عراق را به عهده گرفته و ديگر اينکه او فقط يک انقلابی و فرمانده نبود بلکه عارفی عاشق و مردی با اخلاق بود، خلاصه اينکه همان يک ديدار پرتويی از همه خوبی ها را بمن انتقال داد ولی حيف که من خيلی استعدادش را نداشتم ولی هرگاه بياد آن ديدار می افتم نيرو می گيرم و عشق در وجودم شعله ور می شود و ياد خدا در قلبم نقش می بندد و احساس خدمت به مردم می کنم و تمام وجودم می گويد: جوانمرد باش و برای خدا هر کاری از دستت بر می آيد برای ايران اسلامی در آن کوتاهی نکن. دايی علی/ 6 تير 84 |
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:3 توسط دایی علی |
|
|
اخلاص درجوانمردی یه موقع فهمیدی دوستت یا همسایه ات احتیاجی به کمک داره ،و تو بدو ن هیچ چشم داشتی به او کمک کردی وبه خدا گفتی :خدا نگذار کسی بفهمه واین بین خودت باشه،یه جورایی اخلاص درجوانمردی . دایی علی 4/3/84 |
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:18 توسط دایی علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نیتم ماندگاری هویت و جوانمردی پوران ایران زمین است.
|
| پیوندها |
|
کشکول سرداران عشق |
|
RSS
|